مشاوره در تنظیم خانواده
آوریل 29, 2021
نقش مشاوره قبل از ازدواج در سلامتی خانواده ها
آوریل 29, 2021

خانواده سالم و خانواده ناسالم:

استفاده از واژه های خوب و کارآمد برای توصیف خانواده هایی که به نظر، سرپرست و اعضای آنها وظایف خود را انجام می دهند، نمی تواند به معنی سالم بودن آن خانواده باشد. وقتی می گوییم خانواده خوب و کارایی داریم اغلب منظور این است که: ما همیشه جایی برای خوابیدن، سقفی روی سر و غذایی برای خوردن داشته ایم، مدرسه رفته ایم یا می رویم و در فرصت های خاصی در کنار والدین خود بوده ایم. بدون شک، وجود چنین شرایطی در خانواده ضروری است، اما برای یک خانواده سالم این شرایط کافی نیست.

خانواده سالم نیازهایی فراتر از مسکن، غذا، تحصیل و حتی امنیت جسمی و جنسی اعضای خود را برآورده می سازد. اعضای خانواده به خصوص کودکان به نوازش، در آغوش گرفتن، شنیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن نیاز دارند. ما احساس هایی داریم که لازم است به آنها اجازه داده شود تا ابراز شده و پذیرفته شوند، چیزهایی را از دست داده و می دهیم که نیاز داریم برای آنها سوگواری کنیم، ما به صداقت نیاز داریم تا بتوانیم خود حقیقی مان را آشکار کنیم و خلاقانه زندگی معنوی داشته باشیم. بنابراین واژه های «طبیعی و خوب» که از روی عادت استفاده می شوند، نمی توانند بیانگر سلامت خانواده باشند. از این رو، مناسب تر است برای توصیف خانواده از واژه های «سالم یا ناسالم» استفاده کنیم.

خانواده ناسالم:

خانواده ناسالم آن خانواده ای نیست که آشکارا غیرطبیعی، بد و ناکارآمد باشد، بلکه برعکس خانواده های ناسالم اغلب طبیعی و خوب به نظر می رسند. این خانواده ها در ظاهر خود را خوب جلوه می دهند. آنها برای تظاهر، دروغ و فریب کاری که از آن با عنوان «زرنگی» یاد می کنند بیشتر از صداقت، ارزش قائل می شوند. بددهنی، پرخاشگری، تنبیه و سرزنش در این خانواده ها عادی است. آنها به داشتن و به دست آوردن و به طور کلی به جذب و تصاحب بی قید و شرط هر آنچه در دنیای بیرون از خود فرد است بیشتر از بودن و همانی که در واقع هستند اهمیت می دهند. فرزندان و اعضای چنین خانواده هایی به لحاظ جسمی به شکل بزرگسالانی درمی آیند که فقط نقش آدم بزرگ را بازی می کنند، بدون این که از درون رشد کرده و بزرگ شده باشند. بنابراین آنها «کودکان بزرگسال» می شوند. یعنی کسانی که از درون احساس خلأ و پوچی می کنند و به سختی در تلاشند این خلأ را به طریقی ناسالم پر کنند. معمولاً در خانواده های ناسالم که والدین و سرپرست خانواده، خود کودکانِ بزرگسالِ خانواده های ناسالم هستند، قوانین تقریباً پنهان و بصورت ناگفته ای به اجرا درمی آیند که بیشتر در خدمت برآورده ساختن نیازهای ارضا نشده والدین است تا فرزندان آنها.

برخی از شایع ترین قوانین فوق عبارت اند از:

احساسات خود را نباید ابراز کنید. بروز احساساتی از قبیل شادی و شعف، آرامش، رنج، نشاط و لذت، حسادت، غرور، ترس، شهامت، عشق و تنفر در این خانواده ها ممنوع است. تنها احساساتی که در خانواده ناسالم اجازه بروز دارند غم و عصبانیت یا پرخاشگری است.

 مطابق با  گفته های ما(والدین یا سرپرست خانواده) رفتار کنید نه مطابق رفتار ما. به عبارتی با این قانون چنین پیامی به اعضای خانواده داده می شود: اگر ما دروغ می گوییم شما نگویید. دروغ خوب نیست!

 باید کامل و بی عیب و نقص بود. در خانواده ناسالم، «کمال»، دست یافتنی است و اشتباه نابخشودنی. بنابراین کودکان برای جلب حمایت، دریافت توجه و تأیید، در حد کمال تلاش می کنند. تلاشی که برای آنها جز رنج، ناامیدی و شکست چیزی به همراه ندارد. در نتیجه با هر اشتباه و شکستی، سراسر وجود آنها را احساس گناه و بی ارزشی فرا می گیرد.

 خود خواه نباشید. یعنی خودت نباش، خودی باش که ما و دیگران می خواهیم. آن وقت ما شما را به عشق مشروط و تأیید خود، پاداش می دهیم. به عبارت دیگر، خانواده ناسالم با قانون خودخواه نباش، به اعضای خانواده یاد می دهد که نیازهایشان را به طور مستقیم و با درخواست صادقانه مطرح نکنند؛ بلکه به طور غیرمستقیم و با مراقبت کردن از دیگران و برآوردن نیازهای آنها، به نیازهای خود پاسخ دهند. عجیب این که چنین افرادی در بزرگسالی قادر به بخشیدن نیستند و واقعاً خودخواه خواهند شد.

باید به قوانین (اعم از درست و غلط)خانواده وفادار بود و درباره مشکلات خانواده هرگز با کسی گفت و گو نکرد. این نوعی انکار است که خانواده ناسالم آن را به کار می برد تا اعضا با حقایق مربوط به فقدان صمیمت و شادی در خانواده مواجه نشوند و خانواده ناسالم بتواند به اصطلاح به طور «طبیعی» به بقای خود ادامه دهد.

قوانین دیگری هم وجود دارد از قبیل: «همیشه خودت را خوب جلوه بده، حق با ماست و دیگران همیشه اشتباه می کنند، زیادی سؤال نکن و…

نتیجه: رشد کردن و بزرگ شدن در خانواده ناسالم تقریباً سه نوع احساس را در ما پایدار می سازد: ترس، خجالت و ناامنی. حتی پس از ترک خانواده اولیه خود و تشکیل خانواده جدید، ما این احساس ها را با خود خواهیم داشت. چرا که تنها احساس هایی هستند که ما یاد گرفته ایم. چنین وضعیتی بستر پیدایش انواع مشکلات و اختلالات رفتاری، روانی و معنوی را فراهم خواهد ساخت.

خانواده سالم:                                    

  • خانواده سالم خانواده ای است که به طور بنیادین از سلامت و آرامش روانی و معنوی هر یک از اعضای خانواده حمایت می کند.
  • در خانواده سالم فضای مقتدرانه ای وجود دارد اما این اقتدار انعطاف پذیر نیز هست. بدین معنی که قبل از این که تصمیمی گرفته شود که بر تمامی اعضای خانواده تأثیرگذار باشد نظر دیگران شنیده می شود و هر عضو احساس خود را که بر تصمیم گیری تأثیرگذار است، بیان می کند.
  • در خانواده سالم برای هر عضو خانواده فرصت مناسبی وجود دارد که بتواند با دیگران دور هم جمع شوند و زمانی را با یکدیگر سپری کنند. اعضای خانواده با مشارکت در این لحظه ها، احساس می کنند عضو خاص و پذیرفته شده خانواده هستند. البته فقط با هم بودن، آن هم به مدت طولانی به معنی ارزشمند بودن آن زمان نیست بلکه والدین و فرزندان در آن لحظه به تبادل فکرها، احساس ها و عقاید خود می پردازند.
  • در چنین خانواده هایی به فعالیت های تفریحی شادی بخش، بازی و سرگرمی، به اندازه فعالیت های مسئولانه ای از قبیل امور روزمره خانه داری، وظایف خانوادگی، کارهای مدرسه و مشاغل خارج از خانه، اهمیت و ارزش داده می شود.
  • خانواده سالم احساس های یکدیگر را می پذیرند و نه تنها اجازه می دهند که این احساس ها ابراز شوند بلکه یکدیگر را تشویق می کنند تا افزون بر بروز احساس های غم و خشم، دامنه وسیعی از احساس ها، نشان داده شوند. بروز این احساس ها فقط محدود به کلام و صحبت کردن درباره آنها نیست، بلکه خانواده، پذیرای احساس هایی مانند گریه کردن، در آغوش گرفتن یا حتی فریاد اعتراض سر دادن نیز هست.
  •  در خانواده سالم احساسات رنج آور از قبیل ترس، خجالت، خشم، غم، تنفر و… برای مدت طولانی دوام نمی یابند. اگرچه اعضای خانواده تشویق می شوند که احساسات خود را بروز دهند ولی این ابراز احساسات در جهت کار کردن بر روی احساس های مزبور و رهایی از آنهاست. این بدین معنی است که آنها برای مثال ضمن این که می آموزند خشم خود را به شکل مناسب ابراز نمایند، بخشیدن را هم یاد می گیرند.
  • در خانواده های سالم برای برآوردن نیازهایی از قبیل مورد تأیید واقع شدن، جلب توجه و محبت، صمیمیت و… از امکانات مادی استفاده نمی شود، از طرفی کمبود امکانات مادی مانع جدی برای برآوردن نیازهای معنوی نیز محسوب نمی شود.
  • افراد در خانواده سالم به شکل آشکار و صادقانه ای با یکدیگر در ارتباط هستند. دروغ و پنهان کاری در روابط آنها جایی ندارد، فرزندان یا اعضای خانواده یاد می گیرند که حقیقت را بگویند، بدون توجه به این که راستگویی تا چه اندازه ممکن است برای آنها دردناک و دردسرآفرین باشد.
  • معمولاً در خانواده ها موارد حساسیت برانگیزی وجود دارد که حرف زدن درباره آنها بسیار مهم است. در خانواده های سالم، با اعضا به روشنی در این خصوص صحبت می شود حتی اگر مطرح کردن آنها برایشان دشوار باشد. مواردی از قبیل: وضعیت مالی خانواده، بیکاری و از دست دادن شغل، سوابق جزایی، خاطرات لطیف و شیرین، مسائل جنسی، وجود بیماری مزمن، مرگ یا نقص عضو اطرافیان و…
  • خانواده سالم خود را مانند گروهی از افراد می بیند که لازم است اعضای آن برای زندگی و رشدی مؤثر و مفید همانند مجموعه ای واحد با یکدیگر همکاری کنند.
  • در خانواده سالم به هر یک از اعضا امکان رشد و بالندگی داده می شود. بنابراین تا حد امکان، شرایط مادی و وسایل رفاهی هر عضو خانواده در فضایی از تشویق، حمایت، عشق و محبت که لازمه رشد و موفقیت هستند فراهم می شود و جالب این که اعضای خانواده این را «تا حد امکان» درک می کنند و بیش از توان مالی خانواده انتظاری ندارند.
  • تشویق خوبی ها همیشه بیشتر از سرزنش بدی هاست .
  • ارتباط افراد ، واقعی و همراه با احساس و اعتماد است .
  • مسئولیت کار در خانواده معقول و منصفانه تقسیم شده است .
  • قوانین با دخالت همگان(همه اعضاء خانواده) تهیه و تنظیم می شوند .

خانواده با محیط خارج در ارتباط سازنده و احترام آمیزی قرار دارد .

  • آسیب ها و سوانح را خانواده برای رشد شخصیت و توان افراد بکار  می برد.
  • خانواده برنامه ریزی دارد . افراد مدام مشغول واکنش نشان دادن به وقایع  نیستند . 
  • اعضای خانواده برای خویشتن و دیگران احترام قائلند و به نیازهای دیگران حساسند.
  • همه ی افراد در مراسم سنتی و فامیلی شرکت می کنند.
  • خانواده ، دوستان خوب دارد .
  • برنامه ی اقتصادی خانواده برای اعضا مشخص و قابل فهم است .
  • تغذیه در خانواده مهم و مد نظر است .
  • افراد خانواده برای خود و دیگران وقت قائل می شوند

.نتیجه: اگر بعد از مطالعه این مطالب در به کارگیری واژه های طبیعی، خوب و کارآمد برای توصیف خانواده تان دچار تردید شده اید نگران نباشید. به سرزنش و انتقاد از خانواده ناسالم نیازی نیست. خانواده همانند جامعه ای است که فقط با تغییر هر یک از اعضای آن به تغییر بنیادی دست خواهد یافت. اگر تمایل دارید خانواده خود را به منظور کمک به آنها تغییر دهید، لازم است بدانید فقط و فقط با ایجاد تغییر در خود، می توانید امکان این تغییر را فراهم آورید

نظام خانوادگی را نیز می توان به نظام ” باز و بسته “ تقسیم کرد.

«در نظام  باز خانوادگی»

الف-   سطح ارزش اعضاء خانواده بالاست و هر یک از اعضاء ارزش دیگری را درک می کند و به او احترام می گذارد.

ب –  ارتباط اعضاء خانواده با یکدیگر صادقانه ، روشن و مستقیم است. از بیان مطالب ترسی ندارند و مقاصد خود را به وضوح بیان می کنند.

ج –  قواعدی که حاکم  بر خانواده است انسانی ، قابل انعطاف و تغییر ناپذیر است. هر یک از اعضاء خانواده می تواند آزادانه نیازها و خواست خود را بیان کند و پذیرای انتقاد سایرین باشد.

نظام بازخانوادگی محلی مناسب برای رشد اعضاء و تبادل نظر و بالندگی است. دراین خانواده هرفردی به تناسب توان واستعداد خود رشد می یابد و پیشرفت می کند.

«در نظام بسته خانوادگی »

الف – ارزش اعضاء خانواده پایین است . هرکدام از اعضاء ، دیگری را تحقیر می کند و به او احترام نمی گذارد.

ب – ارتباط اعضای خانواده با یکدیگر غیر صادقانه و مبهم است. معمولاً اعضاء خانواده یکدیگر را سرزنش می کنند و مطالب را به صورتی پوشیده و به اصطلاح مبهم بیان می کنند.

ج – قواعد حاکم برخانواده غیر انسانی ، خشک و تغییرناپذیراست. هرکس در این خانواده به فکر خویش است و توجهی به نیازها و خواسته های سایر اعضاء ندارد .

در نظام بسته آشفتگی مشهود است. گرچه خانواده ها مشکلات خود را در قالب مشکل یکی از اعضاء و غالباً کودکان و نوجوانان بیان می دارند ولی باید مشکل را در ساخت خانواده و نظام آن و در شبکه ارتباطات خانوادگی جستجو کرد.

در خانواده هایی که مشکل دارند خانواده درست سازمان نیافته ، هر یک از اعضاء نقش خود را درست ایفا نمی کند ، دارای شبکه ارتباطی مناسبی نیست. لازم به ذکراست که شبکه ارتباطات فقط شامل پیام کلامی نمی شود. بلکه شامل وضعیت بدن ، اشارات وعلائم و حتی نحوه لباس پوشیدن و آراستگی ظاهر نیز هست .

بررسی ویژگی های خانواده سالم

در نظامهای سالم خانوادگی ، نقشها هم سالم هستند و فرزندان از رفتار پدر و مادر الگو می گیرند. پدر و مادر نقش آموزگاران را بازی می کنند، روی فرزندان خود وقت صرف می کنند ، به آنها توجه می نمایند و آنها را جهت می دهند.

در نظامهای سالم خانوادگی نقشها انعطاف پذیرند و دست به دست می شوند . حرکت آرام و آهسته است ، تبادل افکار با یکدیگر دارند، روابط آنها با هم ملایم است . مادر ممکن است در یک زمان براساس اقتضا در نقش بلا گردان ظاهر شود و سپس ، این وظیفه به پدر و چندی بعد به فرزندان واگذارگردد.

خانواده سالم و موفق مجموعه ای است که در آن ، همه ی اعضاء موفق هستند وهمه ی مناسبات میان افراد آن،روال طبیعی و موفقی دارد. اعضای این خانواده می توانند از قدرت های انسانی خود استفاده کنند. آنها از این قدرتها برای مشارکت و تعاون و ارضاء نیازهای فردی و جمعی خود استفاده می کنند.خانواده سالم خاک سالمی است که در آن افراد رشد سالم دارند و انسانها بالغ می شوند .البته رسیدن به این مهم مشمول نکات زیر است :

الف – خانواده ، واحدی برای رشد و بقاست.

ب – خانواده مکانی است که نیازهای احساسی و عاطفی همه اعضای خود را تأمین می کند، از جمله ی این متغیرها می توان به تعادل میان استقلال و وابستگی اشاره کرد.

ج- خانواده سالم رشد و اعتلای همه اعضای خود، از جمله پدر و مادر را در نظر می گیرد.

د- خانواده مکانی است که درآن عزت نفس ایجاد می شود.

هـ – خانواده ، واحد مهمی در اجتماع است و برای جامعه ای که قصد دوام دارد حائز اهمیت است .

و – خانواده خاکی حاصلخیز برای پرورش انسانهای بالغ است .

انسان بالغ کسی است که تفاوت میان خود و دیگران را درک می کند و از هویت برخوردار است . شخصی با این خصوصیات می تواند بی آنکه به خانواده خود متصل باشد با آنها روابط معنی دار ایجاد کند. مقررات در خانواده های موفق روشن است . زن و شوهر از تفاوت های رفتاری ، ارتباطی و نگرش خانواده های خود آگاهند و آنها را بدون تعصب و بی آنکه به درست بودن یا نبودن آن کاری داشته باشند می پذیرند و متفاوت بودن آنها را تصدیق می کنند . زن و شوهر هر کدام در جهت یافتن راه حل های مسالمت آمیز قدم برمی دارند. البته این هرگز به معنای آن نیست که تضاد و اختلافی میان آنها بروز نمی کند. ظرفیت قبول تفاوت و مواجهه ی منطقی با تضاد ها و اختلافها نشانه ی صمیمت و نشانه ی خانواده سالم است ، اختلاف سالم چنانچه مورد استفاده درست قرار گیرد، مفید و سازنده است . در یک ازدواج موفق ، زن و شوهر متعهدند که بر سر تفاوت های خود به توافق برسند . در تضاد واختلاف باقی نمی مانند و به این هم تن نمی دهند که با هم بحث و مخالفت نکنند. به جای آن برای مصالحه و صمیمت تلاش می کنند. باهم گفتگو کردن بخشی ازتماس ومصالحه است . زوجهای موفق هم باهم درگیر می شوند؛ اما با اختلافات خود برخورد منصفانه می کنند.

چگونه می توان در برابر اختلافات، برخورد منصفانه داشت و خانواده سالمی را ایجاد کرد؟

1- جرئت داشتن به جای پرخاشگری

2- توجه به زمان اکنون و اجتناب از مراجعه به سوابق امر

3- اجتناب از پرگویی و نپرداختن به جزئیات

4- اجتناب از داوری

5- صداقت داشتن و توجیه واقعیت ها به جای کمال طلبی

6- اجتناب از سرزنش

7- گوش کردن پویا

8- پرداختن به یک موضوع بخصوص در هر زمان

9- توجه به راه حل به جای تلاش برای اثبات نظریه خود

در خانواده موفق مقررات پنهان ، مطرح و بررسی می شود. آنچه مطرح ناشدنی باقی می ماند بسیار جزئی است. در این شرایط فرزندان خانواده تحت تأثیر باورهای ناگفته ی پدر و مادر آسیب نمی بینند.

در یک رابطه ی زناشویی سالم ، اتصال و وابستگی به دلیل میل است و نه صرفاً از روی نیاز، در این شرایط هر کدام در جهت و جانب کامل شدن کم و بیش درحرکتند . زن و شوهری که از کامل بودن یکدیگر حمایت و حراست می کنند به هم می پیوندند و رشد می کنند. هر کدام با کم کردن کنترل ، انتقاد ، سرزنش و داوری به رشد دیگری کمک می کند. در خانواده های زنده و بالنده ، به طورمداوم شاهد الگوهای متفاوتی هستیم . ارتباط ها مستقیم ، واضح ، صریح و صمیمانه است . قاعده ها قابل انعطاف ، انسانی ، مقتضی و دستخوش تغییر است و پیوند با اجتماع نیز بارز و امید بخش می باشد.

چند توصیه تربیتى براى کمک به تعادل زندگی


۱-
فقط به اظهار محبت نسبت به همسرتان اکتفا نکنید، بلکه کردار خود را نیز هماهنگ با گفتار خود کنید به طورى که نشان دهنده مهر و عاطفه تان باشد.
2- بخشى از اوقات زنده خود را در شبانه روز، خاص همسرتان قرار دهید و این فرصت را صرف پیشرفت او نمایید و از صمیم قلب ،خود را علاقمند به پیشرفتش نشان دهید.
۳- زن و شوهر شبیه هم نیستند و نباید هم باشند، چون هر یک نقش خاصى را در زندگى به عهده دارند. بلکه وجودشان مکمل و متمم یکدیگر است. تلاش کنید که واقعاً شخصیت همسر خود را تکمیل کنید، چون بخشى از شخصیت همسرتان مرهون تلاشهاى شما خواهد بود.
۴- به جاى آن که در صدد تملک کامل همسرتان باشید و هر یک به دیگرى شدیداً وابسته شوید، به محبت سالم و عواطف صحیح اکتفا کنید.  زیرا عواطف خیلى شدید سرخوردگى هایى نیز به دنبال دارد.
۵- قبل از اینکه همسرتان را به خود علاقمند سازید، استعداد محبوبیت را در خود افزایش دهید.
۶- همسرانى مى توانند براى شریک زندگى خود در حکم بالى براى پرواز باشند که زیاد به درون خود فرو نروند و به اصطلاح شیفته خود نباشند.

انواع خانواده ها از نظر تربیتی

به طور  خلاصه از نظر نحوه تربیت کودک و بطور کلی نحوه اداره سیستم خانواده می توان 4 نوع خانواده را مشخص کنیم که عبارتند از:

الف – خانواده خشک و سخت گیر ( والدین سخت گیر و مستبد)

 ب –   خانواده آسان گیر

 ج –   خانواده گسسته (‌ خانواده پریشان )

 د  –   خانواده دمکرات (‌ خانواده سالم ) 

الف  – خانواده خشک و سخت گیر

1 –  پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار می کنند که والدین خودشان رفتار کرده اند.

2 –  تصمیم گیری با یکی از والدین خصوصاً پدر انجام می گیرد. معمولاً پدر خانواده حاکم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هیچ یک از اعضای خانواده اجازه اظهار نظر ندارند.

3 – والدین چنان رفتار می کنند که فرزندان می آموزند حق هیچ گونه ابراز عقیده ای را – حتی در مواردی که می تواند مانع از بروز بعضی مشکلات برای خانواده گردد – ندارند.

4 – اگر فرزندان از فرمان والدین اطاعت نکنند ‍ ، والدین آنان ناراحت ، خشمگین و آزرده خاطر می شوند.

5 – فرزندان جرأت سئوال کردن در مورد انجام دادن یا انجام ندادن کارها را ، از والدین خود ندارند.

6 – والدین بر رفتار و کارهای فرزندان خود کنترل شدید دارند و همه تصمیمات را شخصاً اتخاذ می کنند.

7 – والدین دلیلی را – برای دستوراتی که صادر می کنند – برای فرزندان خود ارائه نمی دهند و از آنان می خواهند بدون چون و چرا از این دستورات اطاعت کنند.

8 – نسبت به رعایت نظم و انضباط ،‌ ارزشی افراطی قایل هستند و والدین توانایی تحمل هیچ گونه بی نظمی را از طرف فرزندان خود ندارند.

9 – به سخنان کودکان خود گوش نمی دهند و اگر هم سخنی را بشنوند برای آن است که با آن مخالفتی را نشان دهند.

10 – در مواردی که فرزندانِ خود را نصیحت یا آنان را از انجام دادن کاری منع می کنند ،‌ دلیل خاصی را ارائه نمی دهند.

11 – برای تصمیمات فرزندان خود ،‌ حتی اگر این تصمیمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نیستند.

13 – معتقدند که چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بیشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراین ، حق دخالت در همه امور و حتی در خصوصی ترین کارهای فرزندان خود را دارند.

14 – برخورد آنان با فرزندان خود احترام آمیز نیست و حتی از تحقیر فرزندان خود در حضور دیگران نیز ابایی ندارند.

15 – غالباً نیازهای عاطفی کودکان ارضاء نمی شود.

16 – ممکن است که والد ضعیف در چنین خانواده ای با کودکان ائتلاف کند در چنین حالتی ارزش هر دو والد نزد کودک شکسته می شود . اگر بنا باشد یکی از والدین به عنوان منبع قدرت خانواده آسیب ببیند می توان تصور کرد والد دیگر نیز ارزش پیشین خود را نخواهد داشت.

17- چنین کودکانی احتمالاً جذب گروه های بیرون شده و با عزت نفس پائین که دارند دچار بزهکاری می شوند.

18 – بسیاری از این والدین ممکن است به خاطر کمال گرایی که دارند ، کودکان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترین انتظارات را داشته و پیوسته به شکل نوین بر آنها سخت گیری کرده و برنامه های سخت گیرانه برایشان تدارک ببیند.

19 – احتمال دروغ گویی و ریا کاری در کودکان چنین خانواده هایی به علت ترس از تنبیه و سرزنش افزایش می یابد.

20 – چنین کودکانی به علت اینکه مرتباً علایقشان سرکوب شده و موجب تحقیر قرار گرفته اند و همچنین دیگران برای اموراتشان تصمیم گرفته اند ،‌ از خلاقیت کمی برخوردارند . اگر چه ممکن است به علت سخت گیری والدین از نظر آموزش بعضی از مهارتها ، پیشرفتی کرده باشند.

21 – اضطراب ،‌ افسردگی ،‌ همچنین وسواس و کمال گرایی ،‌ نا امیدی و بسیاری از مشکلات روانی ممکن است دامنگیر کودکان خانواده های سخت گیر گردد.

22 – غالباً والدین سخت گیر ، خود را منطقی نیز تصور می کنند. و برای هر کارشان دلیل تراشی می کنند. ولی غیر مستقیم به خاطر سختی گیری آنهاست که کودکان فرمانشان را اجرا می کنند نه منطقشان.

ب )‌ خانواده آسان گیر 

1 –  پدر و مادر به دنبال نیازهای ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جوانی و نوجوانی و دل مشغولی های خود هستند.

2 –  به امر تربیت و ارضاء نیازهای جسمی و روانی کودک نمی پردازند و چون آسانگیر هستند ،‌ برای خاموش کردن صدای بچه ،‌ هر چه کودکشان از آنها می خواهد، آنها انجام می دهند . لذا کودک پرتوقع تربیت می شود.

3 –  هدفها و انتظارات برایشان روشن نیست و به همین دلیل ، در تربیت فرزندان خود از روش ، فلسفه یا دیدگاه خاصی پیروی نمی کنند.

4 –  هیچ نوع کنترلی بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را کاملاً آزاد می گذارند تا به هر نحوی که خود مایل هستند ‍،‌ شیوه های خاص زندگی خود را انتخاب و به کار گیرند.

5 –  هیچ نوع انتظار و توقع خاصی از فرزندان خود ندارند و فرزندان نیز به نوبه خود می آموزند که والدین نباید از آنان انتظار خاصی را داشته باشند.

6 –  نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتی در مواردی که مورد آزار و اذیت خود آنان و دیگران قرار می گیرند ‍،‌ توجه خاص نشان نمی دهند و در این موارد ، بی تفاوت عمل می کنند.

7 –  اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نکنند ، ناراحت نمی شوند و چنان رفتار می کنند که گویی عدم اطاعت از دستورات والدین امری طبیعی ، عادی و متداول است.

8 –  در پاداش دادن – وقتی از فرزندان رفتار پسندیده ای سر می زند – یا تنبیه آنان – در هنگامی که کار خلاف از آنان سر می زند – اهمال می کنند و بی تفاوت هستند (‌به یاد داشته باشیم که منظور از تنبیه کردن در معنای روانشناختی آن ،‌ محروم کردن فرزند از پاداش است و تنبیه بدنی مورد نظر نمی باشد).

9 –  شیوه های رفتاری والدین چنان است که در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ایجاد نمی کند.

10 –  نسبت به تکالیف و نمرات درسی فرزندان خود توجه نشان نمی دهند و علاقه ای نیز به همکاری با معلمان و مدیریت مدرسه محل تحصیل آنان ندارند.

11 –  آنچه را که فرزندان اراده کنند یا بخواهند ، برای آنان تهیه می کنند و در این مورد ،‌ سلیقه خاصی را اعمال نمی کنند.

12 –  هیچ گونه تلاش خاصی را در زمینه استقلال فرزندان خود انجام نمی دهند و چنانچه یکی از فرزندان شدیداً به آنان وابسته باشد ،‌ کار خاصی را در زمینه کاهش این نوع وابستگی که بعداً برای آنان مشکل ساز خواهد بود ،‌ انجام نمی دهند. 

13 –  نظم و ترتیب را در محیط خانواده رعایت نمی کنند و از فرزندان خود نیز انتظار خاصی در این زمینه ندارند.

14 – فرزندان خود را برای انجام هر کاری آزاد می گذارند و حتی در مواردی که مداخله آنان لازم به نظر می آید ، دخالت نمی کنند.

15 – این بچه ها چون در زندگی با موانع مواجه نشده است ،‌ لذا وقتی وارد جامعه می شود به خاطر عدم تجربه کافی ، زود تسلیم میشود و شکننده هست.

ج ) خانواده گسسته یا خانواده پریشان

1- در این خانواده ها بعلت اختلاف بین والدین ، معمولاً به صورت قهر و آشتی به سر می برند که تأثیر منفی روی کودکان می گذارد.

2 – گاهی کودک به عنوان قاضی در نظر گرفته می شود و گاهی قربانی یکی از طرفین می گردد.

3 – کودک علاوه بر اینکه نیازهای روانی و جسمانیش ارضاء نمی گردد ،‌بتدریج الگوهای پرخاشگری را می آموزد.(‌ کودکانی که بدون مقدمه بچه های دیگر را می زنند.)

4 – میزان ارزش و احترامی که هر یک از افراد خانواده برای خود قائل هستند ، ناچیز است.

5 – چهره افراد خانواده غالباً عبوس و افراد خانواده معمولاً غمگین ‍،گرفته ‍،‌ افسرده و بی احساس به نظر می آیند.

6 – گوش افراد خانواده برای شنیدن خواسته های یکدیگر سنگین است و صدای آنان یا بلند و خشن و گوشخراش است و یا به اندازه ای آرام و نجوا مانند است که به سختی قابل شنیدن می باشد.

7 –  نشانه دوستی و صمیمت در بین افراد خانواده کم است و در مواردی حتی از وجود یکدیگر نیز بی اطلاع هستند.

8 – شوخی های افراد خانواده با یکدیگر در بیشتر اوقات گزنده،‌ بیرحمانه و مبتنی بر قساوت قلب است.

9 – بزرگترهای خانواده تا آن میزان سرگرم امر و نهی کردن و دستور دادن به کوچکتر ها هستند که برای مثال پدرو مادر هرگز نمی فهمند فرزندان آنان دارای چه ویژگیهای شخصیتی هستند.

10 – فرزندان خانواده کمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ‍ ،‌ فهمیده ،‌ باشعور ،‌ اصیل و دوست داشتنی ،‌ بهره مند می شوند.

11 – پدر و مادر برای احتراز و دوری از یکدیگر ، آن چنان خود را مشغول کارهای خارج از محیط خانواده می کنند که گویی تنها وظیفه آنان کار کردن و تأمین مایحتاج زندگی است.

12 – افراد خانواده ، احساس تنهایی و بی یاور بودن می کنند و به این باور می رسند که بیچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعی درماندگی آموخته شده را تجربه می کنند.

13 – افراد خانواده غالباً تکانشی عمل می کنند ‍ ،‌ عصبی هستند ، احساس گناه و تقصیر
می کنند یا بر عکس ‍ ،‌ احساس می کنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و برای جبران این احساس گاه با یکدیگر رفتاری بسیار خشونت آمیز و غیر انسانی نشان می دهند.

14 – افراد خانواده برای کنترل امورغیر ممکن ،‌ تلاش فراوان می کنند و هرگز متوجه
نمی شوند که انجام بعضی از خواسته های آنان به وسیله طرف مقابل ‍، غیر ممکن است.

15 – افراد خانواده گاه گرفتار مشکل کمال طلبی می شوند و در این راه ،‌ هم خود متحمل فشارهای روانی زیاد می شوند و هم بر افراد دیگر خانواده فشارهای فزاینده ای را می آورند.

16 – افراد خانواده حالت اصطلاحاً نهایت نگری دارند و در نظر آنان همه پدیده های عالم، در دو حد یک طیف هستند و هر پدیده ‍ ، شیء ، صفت ،‌ مفهوم -یا سفید است یا سیاه – یا خوب است یا بد – یا زیان آور است یا سودمند – یا دوست داشتنی است یا غیر دوست داشتنی – لذا هیچ حد واسطی را در نظر نمی گیرند.

17 – وابستگی افراد خانواده با یکدیگر نا سالم است و در این موارد یا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نیازهای خود بی توجه هستند یا خود را مرکز و محور عالم به حساب می آورند و خود خواهی آنان در همه رفتارهایشان تجلی پیدا می کند.

18 – افراد خانواده نسبت به هر موضوع یا پدیده ای تعصب بی مورد و شدید نشان می دهند و این ویژگی باعث می شود از استدلال ، منطق ، و عقل سلیم فاصله بسیار داشته باشند.

19 – افراد خانواده و خاصه فرزندان این خانواده ها با یکدیگر به رقابت ناسالم می پردازند و موفقیت یکی از آنان در زمینه خاصی ( مثل موفقیت شغلی ‍ ، خرید یک ماشین ، خرید یک لباس و … ) موجب رنجش ، نگرانی ،‌ اضطراب و حسادت شدید فرد یا افراد دیگر خانواده می شود.

20 – افراد خانواده مسائل و مشکلات خود را انکار می کنند و به همین دلیل نیز مشکلات آنان هرگز حل نمی شود و این مشکلات در همه ابعاد رفتاری آنان تجلی پیدا می کند.

21 – افراد خانواده در مورد خود و دیگران به داوریها و قضاوت های نادرست می پردازند و یکی از اعتیاد های مضر و در عین حال لذت بخش آنان ‍ ، غیبت و بدگوئی از دیگران است.

22 – دروغگویی در بین اعضای خانواده شایع است و هر یک از افراد خانواده یاد گرفته اند که برای اجتناب از درگیری و مشاجره های پایان ناپذیر بعدی ، به افراد دیگر دروغ بگویند. 

23 – به سادگی افراد خانواده به یکدیگر فحش می دهند ،‌ همچنین خشونت های جسمی نیز رایج است. و نگرش هر یک از افراد خانواده بر این استوار است که طرف مقابل آنان فردی خود رأی ،‌ نفهم ، خود خواه و … است و بهترین راه برای به زانو در آوردن او کتک زدن و تحقیر اوست.

24 – نگرشهای افراد خانواده در زمینه های مختلف ، تحریف شده است و باورداشتهایی نظیر – به زن نمی توان اعتماد کرد – همه آدمها بد هستند – هر فرد باید فقط به فکر خودش باشد و … به سادگی تبلیغ می شود.

25 – فرزندان خانواده میل شدیدی را برای مورد تأیید قرار گرفتن به وسیله اولیای خود نشان می دهند و با از دست دادن هویت خود و نیز بر خلاف میل و خواسته خویش ‍، به خواسته های هر چند نادرست پدر و مادر یا بزرگترها تن در می دهند.

26 – احساس عدم رضایت از خود یا حالت از خود راضی بودن افراطی در بین افراد خانواده شایع است و آثار این نوع احساس در همه ابعاد رفتاری آنان مشاهده می شود.

27 – احساس تنهایی و بی یار و یاور بودن در بین اعضای خانواده شایع است و در این راه به بن بست روانی یا غم و اندوه و افسردگی می رسند.

۲۸ – افراد خانواده از اضطراب دائمی و احساس سردرگمی در رنج هستند و به همین دلیل ، اختلالات شناختی ، هیجانی و نیز اختلالات رفتاری در بین این خانواده ها شایع است.

د ) خانواده سالم یا خانواده دمکرات 

1 – افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعی اصالت توأم است.

2 – افراد خانواده به طور آشکار رنج و ناراحتی و نیز احساس همدردی خود را نسبت به افراد دیگر خانواده بیان می کنند.

3 – افراد خانواده از ریسک ‌( خطر کردن )‌ معقول و سنجیده نمی هراسند و می دانند که ممکن است با خطر کردن اشتباهاتی نیز داشته باشند، ولی اشتباهات شخصی هم می تواند خود مقدمه ای برای شناخت اشکالات شخصی و بنابراین زمینه ای جهت رشد و کسب تجربه بیشتر باشد.

4 – افراد خانواده برای یکدیگر ارزش و احترام قایل اند و یکدیگر را دوست دارند و از این احساس خود شادمان هستند.

5 – روابط افراد خانواده با یکدیگر هماهنگ و روان است و با آهنگی پرمایه و روشن با یکدیگر سخن می گویند.

6 – زمانی که در خانواده سکوت برقرار است ‍، سکوتی است آرامبخش و نه سکوت مبتنی بر ترس یا احتیاط.

7 –  وقتی  در خانواده سرو صدا هست ‍، صدای فعالیتی پر معنی است و نه غرشی رعد آسا و برای خفه کردن صدای دیگران.

8 – هریک از اعضاء خانواده می دانند حق آن را خواهند داشت که حرف خود را به گوش دیگران برسانند و در این زمینه نیازی به سکوت و تحمل فشار حاصل از آن نمی باشد.

9 – اگر یکی از اعضای خانواده هنوز فرصتی برای صحبت کردن پیدا نکرده است ‍، به دلیل تنگی وقت بوده است و نه کمی محبت ،‌ کم توجهی یا بی ملاحظه بودن اعضای دیگر خانواده.

10 – اعضای خانواده به راحتی یکدیگر را نوازش می کنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امری است عادی و توأم با تجربه عشق و محبت خانوادگی.

11 – افراد خانواده صادقانه با هم صحبت می کنند ، با علاقه به سخنان یکدیگر گوش
می دهند ، با یکدیگر رو راست و صادق هستند و به راحتی علاقه خود را به یکدیگر نشان می دهند. 

12 – افراد خانواده به راحتی و آزادانه با یکدیگر درد دل می کنند و این حق را دارند که درباره هر موضوعی(مثل ناکامیها ، ترسها ، صدمه هایی که دیده اند ،‌ خشم خود ،‌ انتقاد از دیگری ، خوشیها یا کامیابیها )‌ ،‌ با یکدیگر سخن بگویند.

13 – افراد خانواده برای کارهای خود برنامه ریزی می کنند و در این راه اگر مشکلی با اجرای برنامه های از قبل تعیین شده آنان شود ،‌ به سادگی خود را با آن تطبیق می دهند و در نتیجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس یا واهمه ،‌ بیشتر مشکلات زندگی خود را حل و فصل کنند.

14 – در خانواده سالم،‌ زندگی آدمی و احساسات بشری، بیش از هر عامل دیگری مورد توجه و احترام است.

15 – در خانواده سالم ،‌ پدر و مادر خود را مدیر یا رهبر خانواده می دانند و نه رئیس یا ارباب خانواده و نیز می دانند که در موقعیت های مختلف چگونه به فرزندان خود بیاموزند تا به مرحله یک انسان واقعی بودن نزدیک شوند.

16 – اعضای خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت ، رفتار،‌ بروز هیجانها و … ) به همان سهولتی با یکدیگر سخن می گویند که در مورد اعمال ، کردار و گفتار صحیح خود اظهار نظر می کنند.

17 – رفتار اولیای خانواده با آنچه به فرزندان خود می گویند – یا توصیه می کنند – مطابقت کامل دارد و در این راه از خود صداقت بسیار نشان می دهند.

18 – پدر و مادر خانواده مانند هر مدیر یا رهبر موفق ،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن می باشند تا از هر فرصت مناسب برای سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ،‌ استفاده کنند.

19 – اگر یکی از افراد خانواده مرتکب اشتباهی شد و نادانسته خسارتی ایجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در کنار او قرار می گیرند تا از او حمایت کنند . این رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بی دقت ،‌ بر احساس ترس یا گناه خود فایق آید و از فرصت آموزشی که پدر و مادر برای او فراهم کرده اند ،‌ بیشترین بهره را بگیرد.

20 – اولیاء خانواده می دانند که فرزندانشان عمداً بدی نمی کنند. به همین دلیل ، اگر متوجه شوند که فرزند آنان در زمینه ای خرابکاری کرده است به این نتیجه می رسند که یا سوء تفاهمی در کار بوده است و یا احساس ارزش فردی و احترام به خویشتن ،‌ در فرزند آنان کاهش پیدا کرده است و باید برای این مشکل راه حلی را پیدا کرد.

21 – اولیاء خانواده می دانند هنگامی فرزند آنان برای یادگیری آمادگی بیشتری خواهد داشت که خود را با ارزش بداند و احساس کند که دیگران نیز برای او ارزش قایل هستند .

22 –  اولیاء‌ خانواده می دانند که هر چند با شرمنده ساختن کودک و تنبیه بدنی فرزندان می توان رفتار آنان را تغییر  داد ،‌ اما این آگاهی را نیز دارند که آثار این تنبیه ها بر ذهن آنان باقی می ماند و به سادگی و به سرعت قابل ترمیم نمی باشد.

23 – وقتی یکی از فرزندان خانواده عملی را انجام می دهد که برای تصحیح عمل یا کار او الزامی به نظر می آید ، پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن – حس کردن – فهمیدن – و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز می کنند.

24 – پدر و مادر خانواده می دانند که در زندگی هر شخص مشکلاتی پیش خواهد آمد و اجتناب از همه مشکلات زندگی امکان ناپذیر می باشد . بنابراین گوش به زنگ آن هستند که برای هر مشکل تازه ،‌ راه حلی پیدا کنند و به فرزندان خود نیز می آموزند تا چگونه در حل مشکلات از خلاقیت و نو آوری بهره بگیرند.

25 – اولیای خانواده می دانند که تغییر و تحول از ویژگیهای زندگی است ، بنابراین ، می پذیرند که فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طی می کنند و هیچگاه نباید سد راه رشد و تغییر فرزندان خود شوند.

خلاصه : 

گفته می شود که از هر صد خانواده تنها در صد اندکی ( سه یا چهار خانواده ) می دانند که چه باید کرد و به مرحله سلامت و بالندگی قابل توجه رسیده اند. محصول خانواده های پریشان یا آشفته فرزندان بیمار ،‌ نومید ، افسرده ، بزهکار و ضد اجتماعی ،‌ معتاد و …است و اکثریت افراد مبتلا به بیماری های روانی و اختلالات رفتاری ،‌ الکلیک ، معتاد ‍ ‍، فقیر ،‌ از خود بیگانه ،‌ جانی و … در خانواده های پریشان رشد پیدا کرده اند.

می توان ویژگیهای مهم خانواده های پریشان و خانواده سالم را چنین خلاصه کرد.

خانواده آشفته :

1 – در  خانواده ارزش و احترامی که هر فرد برای خود قائل است در حد پائین می باشد.

2 – ارتباطها غیر مستقیم ، مبهم و کاملاً نادرست است.

3 – قواعد و مقررات خانواده ،‌ خشک ، نامردمی ، ناسازگار و همیشگی است.

4 – پیوند و رابطه با جامعه بسته ، مأیوس کننده و یأس آور است و براساس ترس انجام می گیرد.

خانواده سالم یا بالنده:

1 – سطح ارزش و احترامی که هر فرد برای خود قایل است ، در حد معقول و منطقی می باشد.

2 – ارتباطها مستقیم ،‌ واضح ، صریح و مبتنی بر درستکاری است.

3 – قواعد قابل انعطاف ، انسانی ، منطقی دستخوش تغییر است.

4 – پیوند با جامعه باز ، سالم و امید بخش می باشد.

امیدواریم خانواده سالمی داشته باشید یا خانواده سالمی را در آینده تشکیل دهید.

« شاد باشید»