عوامل بروز افسردگی پس از زایمان چیست؟
آگوست 28, 2021
ویژگی‌های شخصیتی و رضایت زناشویی
مشاوره ازدواج به چه دردی می خورد؟؟
آگوست 30, 2021

ازدواج بدون شکست (به هم رسیدن و با هم ماندن)-ویلیام گلاسر

آنچه پیوند ازدواج را از هم می گسلد ، نه ناسازگاری است و نه فقدان عشق.بلکه رفتار تخریب گری است که زن و مرد کمی پس از ازدواج در پیش می گیرند.کافی است که یکبار این رفتار را انتخاب کنند ، تداوم آن دیگر اجتناب ناپذیر می گردد و پس از گذشت مدت زمانی هردو احساس بدبختی میکنند. ازدواج بیش از هر ارتباط دیگری طرفین را مقید میسازد.همچنین زوجین از حق اشتباه کمتری برخوردارند.حفظ یک رابطه زناشویی موفق سخت ترین نوع حفظ رابطه است. کنترل گری عامل نابود کننده 

دکتر امیر پیرایش تاکید نمود در هر ارتباطی از هر نوع و شکلی ، هرکس صرفا میتواند خود را تغییر دهدو نه هیچکس دیگر را….. ۹۹/۹۹ درصد مردم جهان به دلیل این رسم کنترل گری است که در کنار آمدن با دیگران دچار مشکل میشوند.این عادت منحصر به ازدواج نیست .اما در زندگی زناشویی شدیدتر خود را نشان می دهد. فرض اصلی کنترل گری این است که : چنانچه ما احساس ناخرسندی میکنیم ، خود مسوول چنین احساسی نیستیم ، بلکه این دیگران و حوادث خارج از کنترل ما هستند که مقصرند و یا مغز ما از لحاظ ساختاری یا شیمیایی به نحوی است که ، بدون اینکه ما بخواهیم، این مشکل را ایجاد میکند. در این فرضیه هرگز علت بدبختی ما ، نحوه انتخاب اعمال ما شناخته نمی شود.افرادی که از زندگی مشترکشان راضی نیستند ،متوسل به کنترل گری میشوند و میگویند : تقصیر من نیست .همسرم عامل تمام این بدبختی هاست .

هفت عادت تخریب گر خصلت کنترل گری:

1-عیب جویی یا انتقاد2-سرزنش3-شکوه و گلایه4-نق و غرغر5-تهدید6-تنبیه 7-دادن حق حساب و یا باج برای تحت کنترا دراوردن دیگری این عادات مخربند زیرا اگر طولانی مدت تکرار شوند زندگی های مشترک بسیاری را از بین می برند. در این حالت که مقصر طرف مقابل ماست ،ما هیچ تلاشی برای تغییر خودمان انجام نمی دهیم.از این رو ناراحتی های ما نه تنها کم نمی شود بلکه غالبا شدیدتر می شود. 


 نیاز به بقا  رایج ترین نشانه تفاوت در نیاز به بقا ، اختلاف بر سر مسائل اقتصادی است. نیاز به عشق و تعلق خاطرشما نمی توانید فرد دیگری را مجبور کنید به شما عشق بورزد.اگر شما کسی را عاشقانه دوست بدارید دوست داشتن شما الزاما آن فرد را ترغیب نمیکند که شما را دوست بدارد. زنان نسبت به مردان و شاید بخاطر نقششان به عنوان مادر، احساس نیاز بیشتری به عشق و تعلق خاطر دارند.غالبا این بدان معناست که زنان مایلند محبت بیشتری نثار دیگران کنند، اما شاید برایشان تفاوت چندانی نمیکند که در مقابل  تا چه حد محبت دریافت کنند.زنان غالبا بر اساس این تفاوت ژنتیکی ،  خود را در پیوند با مردانی میبینند که به اندازه انتظارشان به آنها ابراز علاقه نمیکنند.مرد به دلیل نیاز کمترش به محبت و عشق برایش دشوار است علت نیاز بالای زنان در این زمینه را درک کند. برای زنان رابطه جنسی با عشق و محبت پیوند تنگاتنگی دارد و برای مردان رابطه جنسی با نیاز به بقا پیوند دارد یعنی هرچه نیاز به بقا در یک مرد بیشتر بیشترباشد تمایلات جنسی او افزایش میابد. زنان و مردان بسیاری هستند که نسبت به کودکان میتوانند محبت بیشتری را ابراز نمایند تا نسبت به افراد بالغتر. ناتوانی یک یا هردوی زوجین در ارضای نیاز به قدرت مانع بسیار بزرگی برای رسیدن به یک زندگی زناشویی شاد است.نیاز به قدرت منبع جهانی رفتار کنترل گری است.  ماهیت ازدواج از دست دادن آزادی های شخصی است و این برای مردان سخت تر است.اگر از مردی بخواهیم از قسمتی از آزادی خود صرفنظر کند همانند این است که از او بخواهیم دردی را تحمل کند که رنج آن بیش از ارزش ازدواج در نزد اوست. از کلیه ناراحتی های ناشی از ازدواج چنین استنباط میشود که ازدواج علی رغم جهانی بودن آن ریشه در ژن های ما ندارد.  بر اساس تئوری انتخاب تنها کسی که میتواند بر ما کنترل داشته باشد خودمان هستیم.تقریبا در تمامی موارد هنگامیکه دست از کنترل گری برمیداریم ، همسرمان نیز تغییر میکند.

و برای تامین نیازهای همسرمان باید هفت عادت مهرورزی را جایگزین رفتارهایمان سازیم :  

۱-گوش سپردن۲-حمایت ۳-تشویق۴-احترام۵-اعتماد۶-پذیرش۷-گفتگوی همیشگی

بر سر اختلافات تنها راه حل مشکلات زناشویی گفتگو با زبانی مهرورزانه یا زبان تئوری انتخاب است و موفقیت در گفتگوهای زندگی زناشویی بستگی به این دارد که پایه ای ترین اصل تئوری انتخاب را درک کرده باشیم و آن اصل اینست که : ما تنها میتوانیم رفتارهای خودمان را کنترل کنیم.در این گفتگو هریک از طرفین میتواند پیشنهاد کند که به نظر او  چه کاری به حل مشکلشان کمک می کند.به چنین گفتگویی گفتگوی بدون باخت می گویند و هر دو طرف برنده محسوب می شوند. مهمترین انگیزه زن و مرد متاهلی که بسوی روابط نامشروع روی می آورد تجربه مجدد صمیمیت فردی و جنسی است.متاسفانه روابط نامشروع به دلیل عدم وجود کنترل گری در آن بر ازدواج برتری دارد. جهان کیفی جهانی در ذهن ماست که دوست داریم در صورت امکان در آن زندگی کنیم و انسان ها خیلی کم از قدرت جهان کیفی بر زندگی شان آگاه هستند.

دکتر امیر پیرایش افزود  اکثر ما به هنگام ازدواج می دانیم که تصویری که از همسرمان در جهان کیفی خود داریم واقعی نیست و بسیاری از ما برای تطبیق این تصویر با واقعیت موجود تلاش میکنیم.اما هرقدر بیشتر درگیر این تغییر میشویم زندگیمان با مشکلات بیشتری مواجه میشود.هنوز بسیاری از ما خود را فریب می دهیم و فکر میکنیم با نثار عشقمان ، می توانیم همسر آینده مان را طبق تصویر جهان کیفی مان تغییر دهیم.بر اساس تجربیات ما .بیشتر مشکلات زندگی زناشویی از فروپاشی این توهم بوجود می آید. خواسته های ما چشممان را کور میکند و این کوری نمی گذارد خواسته های دیگران و آنچه می خواهند برایمان انجام دهند را در نظر بگیریم. رایج ترین راه کنترل همسرمان ، که حاصل استفاده از هفت عادت مخرب است ‌دریغ کردن محبت و توجه است.هرچه بیشتر به سهیم کردن همدیگر در جهان کیفی مان تمایل داشته باشیم ، بیشتر به یکدیگر علاقمند میشویم ، اما آشکار سازی جهان کیفی خطراتی هم دارد.در جهان کیفی تمام آرزوهای ما ، افسار گسیخته ترین رویاهایمان ، مخفی ترین آرمان هایمان نهفته است.اگر تمام آنها را برای شما فاش کنم ، در خصوص نحوه رفتارتان با من ، بسیار شکننده و آسیب پذیر خواهم شد. تمامی رفتارهای ما از اختلاف میان آنچه که در یک زمان داریم و آنچه ناز داریم داشته باشیم ، ناشی میشود. هر رفتار کلی شامل چها جز است : اقدام تقکر احساس و فیزیولوژی(ساز و کار بدن)  تئوری انتخاب میگوید افسردگی یک عمل انتخابی است و ریشه افسردگی که درماندگی است نیز یک انتخاب است.

معمولا به سه دلیل افسردگی انتخاب میشود:

۱-برای مهارکردن عصبانیتتان چون میدانید عصبانیت وضع را وخیم تر میکند.۲-به عنوان وسیله ای برای جلب کمک از دیگران۳-برای اجتناب از سایر راه های موثرتر چون به تلاش بیشتری نیاز دارد.تعارض زمانی پیش می آید که دو تصویر مغایر در جهان کیفی تان وجود دارد و هیچ راهی برای هماهنگ کردن آنها نمیابید.برای رفع این تعارض باید از عقل و خلاقیت خود استفاده کنید.

دکتر امیر پیرایش زوج درمانگر و مشاور ازدواج و طلاق

تئوری انتخاب

یک بیمار روانی در تیمارستان داشتم که مرتب به من فحش میداد و میگفت تو عرضه نداری میمونی که پشت من نشسته و دارد گوشت مرا میخورد را ، برداری

بعد از مدتی یک روز خیلی عادی به من گفت که فکر میکند مریض است و از من کمک خواست ، با انکه کمی ازش میترسیدم ولی قبول کردم و وقتی معاینه اش کردم متوجه شدم به بیماری ذات الریه مبتلا شده است .او را از بخش روانپزشکی به بخش دیگری منتقل کردم

در مدتی که طی درمان پزشکی در ان بخش بود به هیچ عنوان علامتی از روان پریشی بروز نمیداد.طوریکه پرستاران و کارکنان ان بخش باور نمیکردند او یکی از بدترین بیماران روان پریشی من باشد و شکایت میکردند که چرا یک ادم عاقل را در تیمارستان نگه داشته ام

به هر حال بعد از اینکه ذات الریه او بهبود پیدا کرد ، دوباره علایم روان پریشی او بازگشتند و ان میمون ظاهر شد .

قضیه به اینصورت است که نظریه انتخاب میگوید : او روان پریشی را انتخاب کرده است لذا

او انتخاب کرده بود که در ان مدت که بخاطر بیماری ذات الریه بستری بود ، بیماری روان پریشی نداشته باشد۰

شاید برای او زنده ماندن مهمتر از روانپریشی بود ،به همین دلیل او در ان مدت عاقل بودن را انتخاب کرده بود.

یکی از فنون من در نزدیک شدن به بیماران در تیمارستان ها این بود که به انها میگفتم ، لطفا وقتی با من هستی وانمود کن عاقلی،من علاقه ای به جنون ندارم

انسانها هیچوقت فکر نمیکنند مصیبتی که دارند از ان گله میکنند را خودشان انتخاب کرده باشند.

تیوری انتخاب میگوید : احساس بدبختی انتخاب خود ماست.دیگران نه میتوانند ما را بدبخت کنند و نه خوشبخت ،تمام انچه که از دیگران میتوانیم بگیریم یا بدهیم ، اطلاعات است

نگویین افسرده هستم بلکه بگین من خودمو افسرده میکنم،احساس افسردگی یک احساس کاملا انتخابی است.

تا زمانی که احساس کنید میتوانید روی زندگیتان کنترل موثری د اشته باشین، حالتون خوبه ، هر وقت که احساس کنید کنترل برخی چیزها توی زندگیتون از دستتون خارج شده و توان مدیریت یا برخورد باهاش رو ندارید و احساس درماندگی کنید ، کارتون تمومه

بیمار وقتی احساس میکند کنترل زندگی را از دست داده است ،خودش را افسرده میکند

افسرده کردن خود اگرچه مقداری کنترل به ما میدهد و اضطراب رو از بین میبرد، ولی بهای گزافی بنام احساس بدبختی دارد۰

نقش تئوری انتخاب در بیماری روان تنی یا روان رنجوری

دستگاه ایمنی بدن فیزیولوژی فکر را میخواند و درکی از روانشناسی ان فکر ندارد. لذا این فکر را که به من حمله شده است با حمله باکتریایی واقعی اشتباه میگیرد و چون میخواهد وظیفه اش را انجام دهد علی رغم پیدا نکردن میکرو ارگانیسم ،اندام یا بخشی از بدن را مورد حمله قرار میدهد .در ارتریت روماتویید هم به همین نحو است و مفاصل بدن مورد حمله قرار میگیرد

هروقت ناکام میشویم فیزیولوژی ما خودبخود وارد عمل میشود و ما نمیتوانیم به مولفه های فکری و احساسی و عملی رفتار خود بگوییم ، اهای خلاقیت به خرج دهید و مشکل مرا برطرف کنید

من همیشه در عجبم که چگونه یک بیمار مانیا گاهی در در یک چرت ۵دقیقه ای خوابهای بسیار طولانی و مفصل میبیند

اشخاصی که بعد از ضربه های روانی شدید دچار اختلال استرس پس از سانحه میشوند و انچنان ناتوان شده که نمیتوانند زندگی را دوباره شروع کنند ، معمولا روابط مستحکم و نیرومند و کار ارزشمندی که بخواهند ان را بار دیگر شروع کنند ندارند

در عین حال این تلقی که انسان از بیرون کنترل میشود،ناتوان شدن این ادمها را که جراحت بدنی ندارند بسیار تایید میکند و دلیل موجهی در اختیار انها میگذارد تا با این ضربات کنار نیایند.تشکیلات بیمه هم این باور را که انها از کارافتاده وناتوان هستند را تقویت میکند

برخی روان رنجوری ها از قبیل اضطراب ، فوبی، اختلال استرس پس از سانحه، وسواس فکری و عملی همانند روانپریشی واقعیت را انکار نمیکنند بلکه در کنار امدن با ان مشکل دارند.

هرچه به مردم بیشتر یاد بدهیم که خودشان میتوانند با اتفاقات کنار بیایند حال و روز ما بهتر خواهد شد

تجربه به من نشان داده است که کمک به مردم برای انکه مشکل روانی خود را یک نوع انتخاب بدانند حکم اگاهی ازادیبخش را دارد و این راز و ترس را که چیزی فراسوی کنترل انها وجود دارد که بر انها مستولی شده را از بین میبرد.

انها میفهمند که میتوانند انتخاب کنند و اقدام بر اساس انتخاب های جدید و موثرتر موجب میشود زندگی پر از خلاقیت بی ضرر را کشف کنند


ما نیازمند روانشناسی جدیدی هستیم

انسانها هیچوقت فکر نمیکنند مصیبتی که دارند از ان گله میکنند را خودشان انتخاب کرده باشند.

تیوری انتخاب میگوید ما بیش از انکه تصور میکنیم در کنترل حیاتمان نقش داریم

بذر بیشتر ناراحتی های ما در دوران کودکی افشانده شده است

اعتقاد به کنترل بیرونی به همه اسیب میزند ، چه کنترل کننده چه کنترل شونده

تیوری انتخاب یک روانشناسی کنترل درونی است

طی صد سال گذشته پیشرفت صنعتی بسیار زیاد بوده اما در مورد پیشرفت انسانی اینطور نبوده و به استثنای پیشرفتهایی در حقوق مدنی در دهه ۱۹۶۰ و حرکاتی که در جهت بهتر شدن روابط کارفرمایان و کارکنان در دهه ۱۹۷۰ شد ، روابط مطلوب در موارد دیگر پیشرفت زیادی نکرده است

بسیاری از ما فکر میکنیم مصیبت اساسا از طریق فقر ،تنبلی و یا از طریق رفتار قدرتمندان با زیردستان سرچشمه میگیرد ،اما در کشورهای غربی که در رفاه بسیارند ،بسیاری از افراد مرفه احساس بدبختی میکنند

تا زمانی که بر این اعتقاد باشیم که میتوانیم دیگران را کنترل کنیم یا دیگران مارا کنترل کنند ،مصیبت مربوط به واقعیتهای جاری تغییری نمیکند

تا زمانی که خود را مالک دیگران بدانیم، انها را وادار خواهیم کرد طبق میل ما رفتار کنند

تقریبا تمام افراد ناشاد از جمله معتادین مثلا الکلی ها ، روابط مطلوب به انسانهای دیگر را با لذات غیر انسانی معاوضه کرده اند.

حیوانات فقط وقتی پرخاشگری میکنند که تهدید شده باشند یا بخواهند رابطه جنسی برقرار کنند ، یا برای خود یا بچه هایشان دنبال غذا باشند و در غیر اینصورت پرخاشگری نمیکنند، ولی انسان تنها موجود زنده قدرت مدار و قدرت طلب است

تفریح در واقع پاداش ژنتیکی یادگیری است ،انسانها و والها و خوکهای دریایی احتمالا تنها موجوداتی هستند که تمام عمر خود را به بازی میگذرانند و به همین جهت در زندگی خود یادمیگیریم .روزی که بازی کردن را کناربگذاریم یادگیری متوقف خواهد شد.مهمترین خصیصه تفریح خنده است.خندیدن و یادگیری اساس و شالوده موفقیت در روابط بلند مدت است


درک واقعیت

ما همواره بخش قابل توجهی از واقعیت را همانگونه که دوست داریم ادراک میکنیم.در حالیکه میدانیم خوشبین ها و بدبین ها در دنیای واحدی زندگی میکنند.

فاجعه اینجاست که یکی از راه های ما برای تعریف واقعیت و دنیای واقعی این است که به نظر اکثریت مردم استناد میکنیم البته زمانی که با ما موافق باشند

ما واقعیت را انگونه تعریف میکنیم که برای ما بهتر است

اگر ادمها میتوانستند بفهمند انچه از نظر ایشان درست است لزوما از نظر دیگران درست نیست ،دنیا شادتر و خوشایند تر میشد

شما با ارعاب و تهدید میتوانید مردم را برای زنده ماندن مجبور کنید ، کاری که شما دوست دارید را انجام دهند ولی این رفتار را تا زمانی ادامه میدهید که زور در بین باشد. شما با هیچ تهدید و تنبیهی نمیتوانید مردم را وادار سازید عکسهای درون دنیای کیفی خود را تغییر بدهند ،چیزی که هیچکس نمیتواند از کسی بگیرد گرفتن حق کنترل دنیای کیفی درون است

به اعمال فرزندان نوجوان خود توجه کنید ولی به گفته هایشان نه

نظریه انتخاب میگه ، اگر شما احساس بدبختی میکنید خودتون این احساس رو انتخاب کردین،این احساس بر شما وارد نشده است

رفتار همیشه چهار مولفه دارد :فکر عمل احساس فیزیولوژی

هیچ کس نمیتواند مستقیما تصمیم بگیرد احساس خوبی داشته باشد ، ولی میتوانید غیر مستقیم مثلا بوسیله کنترل اعمال با افکار تا حدودی احساستان را کنترل کنید


افسردگی از دیدگاه تئوری انتخاب

ما افسرده نمیشیم بلکه خودمونو افسرده میکنیم و افسردگی یک انتخاب کمتر بد در مقام مقایسه با اضطراب است،زیرا رنج و درد افسرده نشدن ، یعنی در اضطراب ماندن بیش از رنج افسرده شدن هستش

وقتی افعال را با فعل اول شخص مفرد بکار میبریم میپذیریم که مسوول انجام ان فعل خود ما بودیم و ان را ما انتخاب کردیم و دیگر قربانی بیماری روانی محسوب نمیشویم .دنیای نظریه انتخاب دنیای مسوولیت پذیری است، استفاده از اسامی و صفات برای بیان افسردگی یا دیگر بیماری های روانی باعث میشود ادمها تصور کنند جز رنج کشیدن کاری از دست انها برنمی اید

۱)در یک دیدگاه افسردگی برای مهار عصبانیت بکار میرود و چون مهار کامل عصبانیت انرژی زیادی میبرد تا وقتی افسرده اید انرژی کافی برای انجام کارهای دیگر ندارید اگر نمیتوانستیم به سرعت و به شکل موثری خود را افسرده کنیم ، نمیتوانستیم زندگی زناشویی و یا زندگی در خانواده و جامعه را ادامه بدهیم.افسرده کردن ، خود جلوی بسیاری از خشونت های خانوادگی و زناشویی را میگیرد،اگر هنگام ناکامی خودمان را افسرده نکنیم ،خیابان ها و خانه ها مناطق جنگی خواهند شد

وقتی کسی که خودش را سخت افسرده کرده است ناگهان از این کار دست میکشد ، طوریکه عجیب به نظر میرسد میتوان حدس زد که تصمیم به خودکشی گرفته است. او با این تصمیم راهی برای خروج از بدبختی پیدا کرده است

رواندرمانگران همیشه مراقب هستند تا مبادا بیمارانی که برای مدت طولانی افسرده بوده اند به یکباره حالشان بهتر شود،زیرا با دیدن این بهبود میتوان حدس زد ممکن است در فکر خودکشی افتاده باشند

۲)کمک خواستن

افسردگی خود در بسیاری موارد یک نوع کمک خواهی بدون التماس است،قویترین شیوه مخابره پیام کمکم کن به دیگری است .

کمک خواستن بوسیله التماس غرور فرد را میشکند ، زیرا او دوست ندارد دیگران او را فرد بی عرضه ای تصور کنند ولی در روش افسرده کردن خود ، فرد با دادن رنج و عذاب به خودش تقاضای کمک خواستن را در ذهن خودش مشروع میکند

روانشناسان اجازه نمیدهند که بیماران انها را با افسردگی خودشان کنترل کنند ولی همچنان با انها همدلی و دلسوزی لازم را دارند

۳)فرار از مسوولیت

ما به این دلیل خود را افسرده میکنیم تا کاری که باید انجام دهیم یا از انجام دادن ان میترسیم را انجام ندهیم

مثلا فردی که شغلی را به دلیل تعدیل نیرو از دست داده است چون میترسد اگر حتی شغل جدیدی بدست اورد باز ممکن است شغلش را از دست بدهد و یا میداند که دنبال شغل جدیدی گشتن مسوولیت سنگینی است افسردگی را انتخاب میکند تا از زیر بار مسوولیت گشتن به دنبال کار جدید طفره رفته یا بدینوسیله از دیگران برای کار پیدا کردن ،برای خودش ، کمک بخواهد

برای اینکه از شر این افکار منفی رها شوید چاره ای ندارید جز اینکه خواسته و رفتارتان را تغییر دهید

شیمی مغز میتواند معلول افسردگی باشد نه علت ان





شخصیت ها و قوت نیازها

شدت هر نیاز در بدو تولد تعیین میشود. مثلا کودکان اتستیک تقریبا نیازی به عشق و تعلق خاطر و تعامل صمیمیانه انسانی ندارند . در فیلم “مردبارانی” با بازی داستین هافمن این بی میلی به عشق و تعلق خاطر نشان داده میشود

شخصیتهای متضاد درست است که در ابتدای ازدواج جذب هم شده و باعث ارتقایشان میشود ولی مطالعات نشان میدهد بهتر است شخصیتهای مشابه با هم ازدواج کنند مثلا شخصیتی که نیاز به عشق بیشتری در مقام مقایسه با قدرت در خودش حس میکند. بهتر است با کسی ازدواج کند که او نیز چنین باشد نه اینکه بطور مثال خودش مهرطلب و طرف مقابلش برتری طلب باشد

دلیل افت میل جنسی زن و شوهر این است که رفته رفته احساس میکنند روابط جنسی انها به قدر کافی با عشق همراه نیست

وقتی طرفین نیاز شدیدی به قدرت داشته باشند زندگی مشترک انها سرنوشت شومی در انتظارشان خواهد داشت

زنان کتک خور غالبا قربانی شوهران بی قدرتی میشوند که از زن خود چیزی میخواهند که در بیرون از خانه نمیتوانند به ان برسند.

زن و شوهرهایی که نیاز به قدرت در هر دوی انها کم است غالبا با هم میسازند و جور هستند

تجربه به من نشان میدهد ترکیب مردان عاشق قدرت طلب و زنان عاشقی که خیلی دنبال قدرت نیستند جواب میدهد،

وقتی زن و شوهر هر دو قدرت طلب باشند مذاکره کردنشان بسیار دشوار خواهد بود ،چون مذاکره یعنی صرفنظر کردن از بخشی از قدرت.مذاکره در زمانی که هیچیک از طرفین نمیخواهند از بخشی از قدرت خود صرفنظر کنند،امکان پذیر نخواهد بود.باید قبل از ازدواج ببینیم نیاز طرفین به قدرت چقدر است.

ادمهایی که نیاز زیادی به ازادی دارند همیشه در روابط صمیمی بلند مدت با هم مشکل دارند اما بیشترین مشکل انها با ازدواج است.ازادی یعنی نپذیرفتن مالکیت دیگری

زندگی مشترک زمانی ادامه پیدا میکند که نیاز به قدرت و نیاز به ازادی طرفین کم باشد

تفاوت در نیاز به ازادی برخلاف تفاوت در نیاز به قدرت غالبا قابل مذاکره است

به اشتراک گذاشتن نیاز شدید به تفریح برای هر نوع رابطه ای خصوصا زندگی زناشویی بسیار جالب خواهد بود

سن و جنس و بی پولی غالبا هیچ وقت نمیتواند جلوی تفریح را بگیرد

البته این نیاز تفریح در رابطه ها نقش حیاتی ندارد زیرا طرفین رابطه میتوانند به تنهایی هم خوش بگذرانند

بهترین ازدواج ،ازدواجی است که در ان نیاز زن و شوهر به بقا در حد متوسط ،نیاز به عشق و تعلق خاطر زیاد،نیاز به قدرت و ازادی کم و نیاز به تفریح زیاد باشد

هرگونه تغییری در این الگوی کمیاب مذاکره را ضروری میسازد


اگر در یک رابطه عاشقانه نمیتوانید واقعیات را با هم درمیان بگذارید عشقتان رو به افول است

اگر یک زندگی مشترک تلخ میشود علتش این است که یک یا هر دو نفر در ازدواج به کنترل بیرونی روی اورده اند

سکس در اغاز چون جدید است دغدغه خلاقیت نداریم ولی برای هیجان انگیز کردن ان در زندگی زناشویی باید خلاقیت به خرج دهیم
در گفتگوی موثر شما دنبال این هستین که ببینین چه چیزی میتونید به طرف مقابلتون بدهین نه اینکه چه چیزی از او بگیرین




چند نکته درباره دو نیاز عشق و قدرت

۱-هر دوی این نیازها اگر شدتشون از یک خط قرمزی در ما شدیدتر باشه علامت گرفتاری و بیماریه

۲-زمانی شدت این نیازها بیشتر از حد مجازش ( نه نرمالش )میشه ؛ که شما از طریق بدست اوردن محبت یا قدرت بخواهین اضطراب درونیتونو از بین ببرید و به ارامش و امنیت برسید

علت اینکه کلمه نرمال رو بکار نمیبرم چون اگر در شدت این نیاز خودمونو با بقیه افراد نرمال جامعه یا دور برمون مقایسه کنیم ممکنه به این نتیجه برسیم که شدت این نیاز در ما طبیعیه ولی متاسفانه چون اکثریت نرمال جامعه گرایشهای بیمار گونه در این زمینه دارند نباید مبنای ارزیابی ما نسبت به خودمون قرار بگیره

۳-در ازدواج بهتره به دنبال کسی باشیم که شبیه ما باشه یعنی مثلا اگر من نیاز به محبت رو در خودم بیشتر از قدرت احساس میکنم درواقع گرایش مهرطلبی دارم و بهتره همسرم رو هم از همین دسته انتخاب کنم ولی متاسفانه مطالعات نشون میده افراد مهرطلب جذب برتری طلبها میشن و برعکس چون در ابتدای امر این اختلافها جذب میکنه و بعدا دردسردرست میکنه

۴-بصورت کلی و مخصوصا در ایران خانمها بیشتر گرایشهای مهرطلبی دارند و اقایون گرایشهای برتری طلبی که خوب ریشه در تاریخ تکاملیشون داره که حتما هردو دسته باید در این زمینه تجدید نظر کنن و خودشونو به حد تعادل برسونند

سنجش نیازهای درونی در خود

اگرمتوجه شده اید که خیلی کمتر از دیگران اهل خطر کردن و ریسک هستین ،نیاز به زنده ماندن و بقا در شما بیشتر است.

سکس و عشق را با هم اشتباه نگیرید و با کسی که اگر رابطه جنسی بین شما نبود با او دوست نمیشدید،ازدواج نکنید

اگر دلتان میخواهد حرف اخر را شما بزنید و مالک دیگران باشید و هر حرفی که میزنید توسط دیگران تایید شود و یا حرف خود را به کرسی بنشانید t نیاز به قدرت در شما شدید است

اگر نمیتوانید قوانین را رعایت کنید یا همرنگی کنید یا خیلی در جایی با گروهی از ادمها بمانید نیازتان به ازادی بالاست

اگر از یادگیری و خندیدن خیلی لذت میبرید نیازتان به تفریح زیاد است

چنانچه دنیای کیفی شما پر از ادمهایی است که با انها خوب کنار امده اید نیاز شما به عشق و تعلق خاطر زیاد است

اگر در دنیای کیفی شما ادم های کمی هستند ولی با ان عده مم خیلی صمیمی و نزدیک هستین ،تمایلتان به عشق زیاد و تمایلات به تعلق خاطر کم است

اگر ادمهای زیادی در اطراف شما وجود دارد که با هیچیک صمیمی نیستین تمایل شما به عشق کم و به تعلق خاطر زیاد است

و اگر ادمهایی اطراف شما خیلی کم هستند و روابط صمیمی هم ندارید نیاز شما به عشق و تعلق خاطر کم است

اگر قبول کنید که فقط میتوانید رفتار خودتان را کنترل کنید و مالک دیگری نیستین و نمیتوانید او را کنترل کنید متوجه خواهید شد که دیگر در گفتگوهایتان دلیل موجهی برای سرزنش طرف مقابلتان نمی ماند و سرزنش او مثل این است که او را برای بلند قد بودنش سرزنش کنید

بهترین ازدواج از دید روانشناسی |ازدواج از دید ویلیام گلاسر|مرکز مشاوره شرق  تهران

نکته نهایی و اساسی در نظریه انتخاب از دیدگاه دکتر امیر پیرایش

ما زمانی ارامش و خوشبختی رو داریم که حس کنیم بر زندگی خودمون کنترل داریم و برای داشتن این کنترل دو اصل رو باید قبول کنیم :

1-زمانی میتونیم بر زندگیمون کنترل داشته باشیم که این نیروی کنترل رو بر خودمون و دنیای درونی خودمون ( یعنی ذهن و فکر و عمل خودمون معطوف کنیم ) نه محیط و شرایط و آدمهای بیرونی

2-قبول کنیم هر عملی که از ما سر میزنه و یا هر احساسی که داریم انتخاب خود ماست ، چون اگر ما بپذیریم که این احساس یا عمل ( مثل احساس بدبختی یا افسردگی) انتخاب ما نبوده ، اونوقت تصور میکنیم کنترل لازم بر خودمون و زندگیمونو نداریم و درنتیجه ارامشمون رو از دست میدیم.

بیشتر قسمتهای این پست برگرفته از کتاب نظریه انتخاب نوشته ویلیام گلاسر هستند

کلینیک ندای آرامش روان در زمینه های مختلف اماده خدمت رسانی به شما عزیزان می باشد :

02144297670

02144244916